بی خوابی

بابا یک تعبیر خواب ابن سیرین داشت که افتاده بود دست ما...این آخر سری ها شبیه جگر زلیخا شده بود...تکه تکه و پاره پاره اما مثل یک شی مقدس تمام تکه هایش یک جا نگه داری میشد.

هر وقت خواب میدیدیم با دقت می خواندیم و قسمت خوب را برای خودمان بر میداشتیم و قسمت بد را انکار میکردیم...بیشتر خوابها تعبیرش به خطر دشمن و بد خواهی منتهی میشد...

خواب یک حیوان یا یک اتفاقی را میدیدم که میگفت از طرف یک بدخواه و دشمن به شما آسیب می رسد.تا چند روز می ترسیدیم و منتظر این واقعه بودیم

یک وقتهایی هم خبرهای خوب را نوید می داد...یک پول یا سفر پربرکت و از این قبیل حرف های نوید بخش که غالباهم اتفاق نمی افتادند

سالها گذشت و فهمیده ام کابوسها نتیجه سرکوب افکار و اتفاقات زندگی ام بوده اند ...قرار نبوده از بیرون کسی به من آسیب برساند.

خوابهای خوب هم نتیجه امیدهایی بود که در دلم کاشته میشد...نتیجه پذیرفتن بی قید شرط خودم بوده است

به همین سادگی...

چند روز قبل کتابخانه را مرتب می کردم...تعبیر خواب را دیدم...برداشتمش و با بقیه کاغذهای باطله کنار سبد زباله گذاشتم و برگشتم...

دوست و دشمنی در کار نیست...باید با خودم کنار بیایم

 

/ 4 نظر / 87 بازدید
بی سرزمین تر از باد

سلام واقعا" آدم هر کاری می خواد بکنه و هر چیزی که می بینه بر می گرده به خودش و افکارش

آدم چاق

کار خوبی کردید. من هم بودم همین کار را می کردم.

آدم چاق

کار خوبی کردید. من هم بودم همین کار را می کردم.

ماهی

ولی دوس دارم کسی بتونه افکار پریشونی که تبدیل به اون خواب و خیالا میشه رو معنی کنه,مامانم همش میگه خیره ایشالا[رویا]