یک وقتهایی هیچ چیز جواب نمی دهد حتی شروع چندباره

ساعت نزدیک سه صبح بود.بی خوابی به سرم زده بود.به آرشیو فیلمها نگاه کردم...از سر شب موضوعی فکرم را مشغول کرده بود...یکی از فیمهایی که سه چهار سال قبل دیده بودم و یک جورهایی به موضوع هم ربط داشت را انتخاب کردم و شروع کردم به دیدنش...یک لیوان شیر گرم کردم و هم زمان با تماشای فیلم سر میکشیدم...بعد همزمان مسواک زدم ...برای اینکه که کار مفیدی کرده باشم ته مانده شیر داخل لیوان را روی صورتم مالیدم...کمی که خشک میشد دوباره و دوباره...شیر تمام شد صورتم خشک خشک شده بود...با اینکه دو بار این فیلم را دیده بودم اما مثل دفعه اول بهت زده بودم...مثل دفعه اول بغض کردم و مثل اولین دفعه شروع کردم به گریه...صورتم می سوخت...رد اشک جا باز می کرد و خط وسط ابروها و بقیه جاها جمع می شدند و درد می گرفتند...فیلم تمام شد و رفتم صورتم را شستم...توی آینه نگاه کردم و دیدم یک جاهایی خط قرمز افتاده زیر چشمهایم هم کمی ملتهب شده...

به صورتت می رسی...ماسک می گذاری و فلان و بیسار اما مینشینی کلی گریه میکنی و همه را به باد می دهی

چند سال به موهایت می رسی تا بلند شوند بعد یک روز که دستت از زمین و زمان کوتاه است می روی از ته کوتاهشان میکنی ...با بی رحمی تمام

به گمانم این از خاصیت زنها باشد که به جای دیگران،از خودشان انتقام میگیرند...با نابود کردن هر چه که دارند،خودشان را به یک صفرِ اجباری می رسانند تا دوباره بتوانند آرام آرام تجدید قوا کنند و شروع کنند...

/ 5 نظر / 22 بازدید
اناردونه

واقعا واقعا لایک[گل]

غزال

این خصوصیت دردناک زن هاست. لج بازی با خود...

شاد

اسم فیلم رو هم میگفتید

حسین(فناوری و

با سلام مطالب جالبی بودند تا انجایی که فرصت بود یکی دو مطلب خواندم باز هم به ما سر بزنید با تشکر پیشاپیش سال نو مبارک

نیلوفر

موها...[افسوس] چقدر متنت و دوست داشتم