نسخه ما آدمها چقدر ساده پیچیده می شود

یک دانه آوکادو خریدم...توی دستم گرفته بودمش و به این فکر می کردم کسی که اینها را بسته بندی می کرده اصلا به این فکر می کرده این میوه هزاران کیلومتر دورتر قرار است در دستان یک زن ایرانی قرار بگیرد؟اصلا به این فکر کرده بود که اینها به کجای این دنیا قرار است بروند؟یا همان طور که میوه ها را بسته بندی میکرده با بقیه کارگرها بگو و بخند میکرده یا یک شعر دسته جمعی میخوانده؟

یاد این ضرب المثل افتادم که میگفت:روی هر دانه اسم خورنده اش نوشته شده است...

و چقدر بعضی از انسانها حقیر هستند که فکر میکنند روزی دهنده دیگران هستند

 

 

یک استادی داشتیم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی و پست است...

 

خواهرم تعریف میکرد با برادرم توی جاده داشتند می رفتند...سرعتشان حدود 120 تا بوده...یک جایی جاده باریک می شود و انحنا داشته ....شیشه ماشین هم کمی پایین بوده...برادرم دستش را روی گردنش میگذارد و سرعتش را کم میکند و کنار جاده پارک می کند...یک چیزی را از روی گردش میگیرد و بیرون می اندازد...خواهرم پرسید چی بود؟برادرم گفت هیچ چی ملخ بود!!!!

من و خواهرم با دست ملخها را میگیریم و نمیترسیم اما داشتیم به این فکر میکردیم اگر این اتفاق برای ما می افتاد چی میشد؟میتوانستیم همین قدر خونسرد باشیم؟

/ 9 نظر / 65 بازدید
پرژين

اون قكر اول صبح دوستت خيلى جالب نيست

سیدمحمدرضاطباطبایی

سلام ممنونم که به وبلاگ من سرزدید و نظر زیباتون رو برام نوشتید از عیدی شما ممنونم من شما رو لینک کردم شما اولین عیدی رو به من دادید و من هم آرزو دارم اولین عید رو من به شما داده باشم موفق و پیروز باشید سال نو هم براتون پر بار و آری از شادی باشه

×بانو!

زندگی در عین سادگی خیلی پیچیده س... مثل خود ما آدمها... راستی! سال نوت مبارک

بهنام

سلام سال نو مبارک دلمان برای قلمتان تنگ شده بود... واقعا آدم از دو ساعت بعدش خبر نداره! دایی 30 و خرده ای ساله ی من کی فکر میکرد یهو سکته کنه و... ای بابا... و چقدر ذهن من منحرف بود که از حرف استادتون رفت یه سمت دیگه!!! [اضطراب]

حسین

سلام وبلاگ خوبی دارید.خوش حال میشم تشریف بیارید و در خصوص پست های وبلاگم نظر بدید. منتظر حضور سبزتون هستنم. دوست داشتین لینک کنین.

[دلشکسته]